اشکای واسه امام حسین (ع) اشکای خیس بارونی نیست
این گریه های بارونی یه دل قد یه ابر می خواد
برای باریدن اون گفتن یا حسین(ع) می خواد
بس که بغض گرفتتم نفس به زور می کشم
برای گفتن یا حسین (ع) دست به دامن یا زهرا میشم
ولی اشکا کافی نیست اشکای ظاهری هم که نیست
برای ریختن این اشک داشتن دل دریا هم کم که نیست
من میدونم حسین کیه تو هم می دونی حسین کیه
من می دونم چی کار کرده تو هم می دونی چی کار کرده
به خدا این همه اشک برای حسین که نیست
برای دوری اون این اشکا ، اون اشکا نیست
اون رفت که ما گریه کنیم دردمونو به خدا بگیم صدای ناله ها مونو به گوش آدما بگیم
قصه نخور گریه نکن فکری واسه چاره بکن برای حل مشکلات فقط برو دعا بکن
نه بشینی و دستا بالا ، دعا کنی ندونی کی هستیو منتظر خدا باشی
85/11/9 سفیر :: SAFIIR
محرم رو دوست دارم واسه گفتن و کنار هم بودن
محرم رو دوست دارم واسه وقتی از چیزائی میگیم که دوست داریم
محرم رو دوست دارم واسه وقتی میشه زورم و به همه نشون بدم
محرم رو دوست دارم واسه وقتی میرم زیر الامت همه چه چه بزنن
محرم رو دوست دارم واسه سلامی که به همه جز حسین میدم
محرم رو دوست دارم واسه شنیدن طبل و دوهل که مثل جاز میمنه
محرم رو دوست دارم واسه وقتی میشه با یکم توهم بریم توی کربلا
محرم رو دوست دارم واسه هر کاری که میشه این موقع کرد
محرم رو دوست دارم واسه وقتی اونی که دوسش دارم رو تو دسته ها می بینم
محرم رو دوست دارم واسه وقتی قناری عشقم کنار من تو دسته هاست
محرم رو دوست دارم واسه کل وکل و خالی عقده هام
محرم رو دوست دارم واسه این همه نعمت خدا
محرم رو دوست دارم واسه وقتی که شام غریبون شمع عشقم و فوت میکنم
محرم رو دوست دارم واسه وقتی همه محو دسته هان منم محو تو ام
محرم رو دوست دارم واسه اینکه حسین دوستمه ، ابولفظل رفیقم (اسـ...)
محرم رو دوست دارم واسه اینکه وقتی با زهرا کنار هم راه میریم از زینب غیبت می کنیم (اسـ...)
محرم رو دوست دارم واسه اینا که گفتم ، نه واسه چیزی که هست
محرم رو دوست دارم چون دوست دارم انجوری دوست داشته باشم
...
حالا ای عالم و آدم که این است محرم امروزی ما...
به خدا محرم اینا نیست
به خدا دیدن نا محرم ها جاش تو این محرم نیست
به خدا حرمت جیزه سختی نیست
به خدا کم کردن عشق و هوس کار سختی نیست
به خدا فقط خدا کمک کنه شما هارو...
که اگه کاری کردی همین الان تموم کنی یه یا حسین بگی و تک تک کار ها رو تموم کنی
85/11/9 سفیر :: SAFIIR
ما اگر سینه سوخته داغ حسینیم پس چرا داغ ننگ ریا میکشیم
ما اگر ۱۰ شب تاریک به خود می آییم پس چرا روز دگر در خوابیم
ما اگر حافظ کل روز کربلا ایم پس چرا خمار اصل روز کربلا ایم
ما چنان قرق توهم های خویشیم که از دوری حقیقت به هیچ می اندیشیم
ما اگر عشق ابوالفضل داریم پس چرا زیر الم زندگی می نالیم
ما اگر عشق ابا عبداللـ...هیم پس چرا در خوردن حق دیگران استادیم
ما اگر عشق زینب داریم پس چرا روی دگر بر زنان داریم
ما اگر عشق الزهراییم پس چرا مادرانی بیحالیم
ما اگر هایمان مگر شد حرفهایمان یکی یکی کم شد
خوب بنگر به منه اگر اگرهایم بود از روی مگر
پس بیاندیش به اعمال خویش چون اگرها نماند چو نیش
محرم 85/11/7 سفیر :: SAFIIR
منم آن سوز زمستان که نفس هایت گرفت
لحظه ی خوشبختی و آرامشت گرفت
کاش روزگار با من و تو بد تا نمی کرد
روزهای مرا تنها نمی کرد
باز من ماندم و ، خود و تنم
نمی دانم چه خشک و محکمم
کاش من هم مثل آدم ها ساده بودم
در فکر و خمار لحظه و حال بودم
ولی انگار خدا خوب میداند
حکمت اعمال جهان میداند
من از آن روز ازل یگانه خدائی دارم
حال دارم و با او ذکر صبر می خوانم
کاش من هم بلد بودم بگویم ای کاش
کاش سر جهان نمی دانستم میگفتم کاش
حال که من رسم ای کاش بلد نیستم
دست دعا میبرم و میگویم تنها نیستم
به امید او،این جهان آمده ام
پس می مانم ذکر او می خوانم
85/11/6 سفیر :: SAFIIR
زندگی را کوزه گر با دست خویش ساخت
بادی آمد و آن کوزه شکست
باز برخواست و آن کوزه بساخت
کوزه بشکست باز ، از نو ساخت
کوزه بشکست و بساخت قدر عمرش که برفت
رفته رفته رفته ها را باز گرداند
شکر آمد کرد و رفته ها را خاک گرداند
۸۵/۳/۱۱ سفیر :: safiir
ديوانه منم! از كجا ميداني؟
گفت مرا نيك بنگر پس ميداني![]()
ديدمش گفتم تو هم ديوانه اي؟
گفت آري
منم ديوانه ام
گفتمش لاهی شكر عاقل نيستي
گفت: شكر ديوانگي ميكني ![]()
گفتمش درهاي و هوي عاقلان
هرچه گفتم عاقلم باور نكردند
حال كه ديوانه شدم
با خیال عاقلی دیوانه ام ![]()
سفير :: safiir
خداوندا چرا من را آفريدي الهي شكر من را آفريدي
خداوندا اگر دنيا ز من نيست چرا ماندم ز درد ماندنم چيست
بجز،اشك و غم و درد و دوري فريب و حسرت و درد كبودي
زمن گو حكمت اينها چه هستتند زصبر ماندن به از رفتن چه هستتند
چرا از حكمت تو ما يتيميم در منزلگه تو این چنینیم
ولي ميداني و ميدانم ، مجال ماندنم نيست چو مي داني نسيبم از اين دنيا هيچ نيست
گمانم براي رفتنم ترديد دارم نگو كوله باري براي رفتن ندارم
85/9/20 سفیر :: SAFIIR
حال که میدانند او کیست انگار نیست
دریغ از گفتن هــــــای ، سلام و هوی ، پرسیدن حال
چه بسا رسم رفاقت نیست ای اهل حال
ما را که کینه ای نیست به دل خواهیم ماند
گر اگر بودیم تو هم بودی سلامی بفرست
سفیر::safiir
ضمن تبریک ولادت 8مین اختر تابناک امامت و ولایت و همزمانی آن با 6مین ولادت سفیر را به شما دوستان و هموطنان و مسلمین جهان تبریک میگویم .
طی 6مین سالگرد سفیر نظرات و انتقادات خود را در مورد سفیر بیان نموده و او را تا ایران 1400 رهبری نمائید .
نظر نده ولی یه تبریک بد نیست ![]()
بدان تا عشق راه زیادیست
بدان تا های هوی زیادیست
بدان از دوست تا عاشق شدن راه زیادیست
بدان قبل از رسیدن نیمه ی راه
چگونه عاشق شدم پیش از ته راه
سفیر :: safiir
ز گویم بنده ای در حال مستی
خمارم از نبود دوست ، یاران
جوابم ده دوست ، جان یاران
سفیر :: safiir