تبليغاتX
اشعار سفیر

خوش آمدید...

ای عالم و آدم که می بینی و رد می شوید         این رسم وفا نیست که رد می شوید

روزی گردونه ی گردان به تو هم می رسد        نفع من از هیچ به تو ، هیچ می رسد

پس بیندیش و نظری ما را قابل کن                 مارا از برکت نظر خویش ، خوشحال کن

قابل توجه بعضی ها :؛!؟

(با توجه به سوالات متداول درباره ی بعضی های بالا اصولا جنبه ی عمومی داره )

85/11/9 سفیر :: SAFIIR


دوستان ، تمامی این اشعار بدون اصول فنی و ادبیاتی و از درون با کنار گذاشتن کلمات سروده شده اند

در صورت کمی یا کاستی باید پذیرفت که این اشعار ، شعر سفیر است


برای استفاده بهتراز آرشیو موضوعی استفاده نمائید

این پست ، پست ثابت می باشد . آخرین مطلب برروز شده پست بعدی می باشد

 

داغ کن - کلوب دات کام

گلایه های روزگار
به کدامین حق می دوزند و به کدامین حق می شکافند

حق دوختن الهی است ولی چه حقی در شکافتن است

هر که را بینی تکه پارچه ای در دست می خواهد لباس اعیانی بدوزد

ای وای چرا خدا این بنده های تو اینقدر بی بند و بارند

مرا به تکه ای پاره کردند و به گوشه ای انداختند

دریغ کهنه دستمالی حتی برای پاک کردن خاک زیر پایشان

ولی می دانم خدا بزرگی و به بزگیت قسم ....

که مرا اگر تکه تکه هم کنند هیچگاه زیر بار منت این نا مردمان نمی روم

آنان که ارزش مرا به یک لباس اعیانی فروختند

می دانم که خودت جوابشان را به حق می دهی

و حال باید به انتظار بنشینم  که مرا به ارزش خود بیابند و خوب بشویند

تا این غبار نا مردمان از من پاک شود

و بایستم تا بر تن حق بنده ی خدا بنشینم 

safiir :: 1386/6/5

+ نوشته شده در دوشنبه 5 شهریور1386ساعت توسط سفیر |

داغ کن - کلوب دات کام