خوش آمدید...
ای عالم و آدم که می بینی و رد می شوید این رسم وفا نیست که رد می شوید
روزی گردونه ی گردان به تو هم می رسد نفع من از هیچ به تو ، هیچ می رسد
قابل توجه بعضی ها :؛!؟
![]()
(با توجه به سوالات متداول درباره ی
بعضی های بالا اصولا جنبه ی عمومی داره
)
85/11/9 سفیر :: SAFIIR
دوستان ، تمامی این اشعار بدون اصول فنی و ادبیاتی و از درون با کنار گذاشتن کلمات سروده شده اند
در صورت کمی یا کاستی باید پذیرفت که این
اشعار ، شعر سفیر است
![]()
برای استفاده بهتراز آرشیو موضوعی استفاده نمائید
این پست ، پست ثابت می باشد . آخرین مطلب برروز شده پست بعدی می باشد
سفیر : نادان روزی دانا خواهد شد و اگر با هر ترفند نشد همان ابلهی است که به تندی می گوییمش احمق...28/8/88
....
عجیب است سفیر اهل قلم چنان دستش خورد به پشت قلم
که از میان هزاران برگ خوش قلم به طعنه رسد خرابش کند به حکم قلم
با هزار و درود و سلام بی جواب که با پیک نسار رسد شاید بی جواب
راه اجباری بود در راه کلام تا جوابی گیرم از این خطای کلام
ای دوست اگر طعنه به تعنه زنان می زنی
حکم تیر است که کمانه به خود می زنی
safiir :: 27/4/86
من چرا یادم نمی آید تورا لحظه های تلخ و شیرین تورا
هر چه بردی رنج از دست من همه رفتند و بردند از یاد من
زندگی سخت است یادم هست بودنم را در کنارت یادم هست
ولی افسوس غرق این دنیا شدم وسوسه و دست بوس این دنیا شدم
هر هزاران بار بوسه بر دستان این دنیا زدم مادرم یادم رفت دستش را خط زدم
85/11/۱۳ سفیر :: SAFIIR
خسته ام خسته از روزی دگر روز بی حاصلی سست و خون جگر
آه چنان خسته ام از خستگی از رنج و غم و دوری افسردگی
جان من این ها همه افسانه نیست حاصل افکار خسته و جا مانده نیست
گفتند ، روز اگر شود شبه روز گریه دارد که روی زیر روز به روز
ابر غران اگر امروز بالا رود رسم جو است که اینگونه بالا رود
گر اگر باران ببارد خیس می شوی تهفه ای نیست دسته کم تمیز می شوی
خسته از باران مباش حکمتی دارد ابر حکمتش شیرین است تلخ نیست همچون زهر
خستگان را تکرار خسته می کند شبه روز ها را مثل هم سر می کند
جان خسته تقویم را خط مزن روز و شب را اینگونه ورق مزن
این ورق ها پایان دارد دفترش رسم صحاف است اول و آخرش
ناله خسته از برگ های بد خطی است گیر این گره در برگ های ناخوانائی بد خطی است
خط خوش را خطات نقش می زند خط خوش را صحاف نتواند خط زند
پس چنان تمرین کن خوش ، نویس رسم صحاف را بین و اینگونه خوش بنویس
8۶/۱/۱۵ سفیر :: SAFIIR
اشکای واسه امام حسین (ع) اشکای خیس بارونی نیست
این گریه های بارونی یه دل قد یه ابر می خواد
برای باریدن اون گفتن یا حسین(ع) می خواد
بس که بغض گرفتتم نفس به زور می کشم
برای گفتن یا حسین (ع) دست به دامن یا زهرا میشم
ولی اشکا کافی نیست اشکای ظاهری هم که نیست
برای ریختن این اشک داشتن دل دریا هم کم که نیست
من میدونم حسین کیه تو هم می دونی حسین کیه
من می دونم چی کار کرده تو هم می دونی چی کار کرده
به خدا این همه اشک برای حسین که نیست
برای دوری اون این اشکا ، اون اشکا نیست
اون رفت که ما گریه کنیم دردمونو به خدا بگیم صدای ناله ها مونو به گوش آدما بگیم
قصه نخور گریه نکن فکری واسه چاره بکن برای حل مشکلات فقط برو دعا بکن
نه بشینی و دستا بالا ، دعا کنی ندونی کی هستیو منتظر خدا باشی
85/11/9 سفیر :: SAFIIR
محرم رو دوست دارم واسه گفتن و کنار هم بودن
محرم رو دوست دارم واسه وقتی از چیزائی میگیم که دوست داریم
محرم رو دوست دارم واسه وقتی میشه زورم و به همه نشون بدم
محرم رو دوست دارم واسه وقتی میرم زیر الامت همه چه چه بزنن
محرم رو دوست دارم واسه سلامی که به همه جز حسین میدم
محرم رو دوست دارم واسه شنیدن طبل و دوهل که مثل جاز میمنه
محرم رو دوست دارم واسه وقتی میشه با یکم توهم بریم توی کربلا
محرم رو دوست دارم واسه هر کاری که میشه این موقع کرد
محرم رو دوست دارم واسه وقتی اونی که دوسش دارم رو تو دسته ها می بینم
محرم رو دوست دارم واسه وقتی قناری عشقم کنار من تو دسته هاست
محرم رو دوست دارم واسه کل وکل و خالی عقده هام
محرم رو دوست دارم واسه این همه نعمت خدا
محرم رو دوست دارم واسه وقتی که شام غریبون شمع عشقم و فوت میکنم
محرم رو دوست دارم واسه وقتی همه محو دسته هان منم محو تو ام
محرم رو دوست دارم واسه اینکه حسین دوستمه ، ابولفظل رفیقم (اسـ...)
محرم رو دوست دارم واسه اینکه وقتی با زهرا کنار هم راه میریم از زینب غیبت می کنیم (اسـ...)
محرم رو دوست دارم واسه اینا که گفتم ، نه واسه چیزی که هست
محرم رو دوست دارم چون دوست دارم انجوری دوست داشته باشم
...
حالا ای عالم و آدم که این است محرم امروزی ما...
به خدا محرم اینا نیست
به خدا دیدن نا محرم ها جاش تو این محرم نیست
به خدا حرمت جیزه سختی نیست
به خدا کم کردن عشق و هوس کار سختی نیست
به خدا فقط خدا کمک کنه شما هارو...
که اگه کاری کردی همین الان تموم کنی یه یا حسین بگی و تک تک کار ها رو تموم کنی
85/11/9 سفیر :: SAFIIR
ما اگر سینه سوخته داغ حسینیم پس چرا داغ ننگ ریا میکشیم
ما اگر ده شب تاریک به خود می آییم پس چرا روز دگر در خوابیم
ما اگر حافظ کل روز کربلا ایم پس چرا خمار اصل روز کربلا ایم
ما چنان قرق توهم های خویشیم که از دوری حقیقت به هیچ می اندیشیم
ما اگر عشق ابوالفضل داریم پس چرا زیر الم زندگی می نالیم
ما اگر عشق ابا عبداللـ...هیم پس چرا در خوردن حق دیگران استادیم
ما اگر عشق زینب داریم پس چرا روی دگر بر زنان داریم
ما اگر عشق الزهراییم پس چرا مادرانی بیحالیم
ما اگر هایمان مگر شد حرفهای ناگفتیمان کم شد
حال بنگر به منه اگر که اگرهایم بود از روی مگر
حال اگر بیاندیشی به اعمال خویش این اگرها نماند به تو همچو نیش
محرم 85/11/7 سفیر :: SAFIIR