در شبی آرام روزی آرام تر در خفای خفته ی اما اگر
ناله از حد جنون بالاتر است شوق دیدار از درد بهتر است
مادری خفته در بالین زجر این پدر بود باز هم پشت در
ناگهان در خفای انتظار چشم بر ساعت و لحظه شمار
گریه ای از روی آغاز بود خنده ها از شوق دیدار بود
گریه بغضی است از شوق مادر درد دیگر یادش نیست مادر
چون پدر ازشوق در هوا جای دست ها خالی است در هوا
بوسه و تبریک مادر ، پدر چشمتان روشن مادر ، پدر
حال در این قامت روزی رسان بین که دگر بار دگر آمدی
روز تولد روز تواست دست زنید شمع در میدان را طعمه ی باد دهید
من به تو هم تبریک می گویم به تو با امید و آرزوی خوش به تو
85/۹/۱۱ سفیر :: SAFIIR