بجز مشتی خاطرات خاک خورده کسی برای دوریم هم غم نخورده
زمان رفتنم آبی ندیدم زمین و بوی خاک و گل ندیدم
ندیدم طاق قرآن تا گذردم کسی باشد و از جنبش گذردم
هزاران بار از لحظه گذشتم دم آخر دلی را هم شکستم
نگو ، تقصیر کار ، من نبودم عزیزم گفت من عاشق نبودم
به هر حال این سفر در پیش دارم هزاران راه نو از پیش دارم
بجز شکر و تقدیر الهی نخواهم از کسی جز باری التعالی
۸۶/۴/۳ سفیر :: SAFIIR